وبلاگ من

دوباره مادر شدن!؟

نوشته‌شده به وسیله‌ی: مینا در: نوامبر 8, 2009

سلام .   مينا هستم  36 سالمه و در حال حاضر مادر دو فرزند هستم بنامهاي ماهان و موژان

ماهان 12 سالشه و موژان كوچولو هم تقريبا 20 ماهشه.

اولين بار توسن 25 سالگي مادرشدن را تجربه كردم و دومين بار در سن 34 سالگي . حالا مي خوام براتون از خاطرات اين گذر بنويسم.

بيشترين انگيزه اي كه باعث شد من شروع به وبلاگ نويسي كنم اولا كمك دوست و همكار عزيزم حميده بود كه جاداره اينجا ازش تشكر كنم. و دوم اينكه يك جاي از بين نرفتني باشه كه بچه هام هم بتونن يك روزي به اونها دسترسي داشته باشند و بخوننش:

شادي و عشقي که تولد اولين فرزند به زندگي  من آورد  وصف ناپذير بود،ولی دوباره مادر شدن نیز همانقدر من و هیجان زده کرده بود هرچند یکبار این دوره را تجربه کرده بودم ولی  یک اعتماد بنفس مضاعفی تو توانائیهام و تجربه هام به من میده. ولی در مقابل یک خستگی مضاعف هم میده مخصوصا وقتایی که می مونم باید چه رفتاری با موژان داشته باشم که ماهان ناراحت نشه یا فکر نکنه که وجود موژان باعث کم توجهی به اون شده، خلاصه با همه اوصاف برام خیلی قشنگه  که تونستم دو بار حس مادرشدن وتجربه کنم.

البته با وجود ماهان که 12سالشه  ، کارام یک کمی سبک تره چون خیلی کمک حالمه.

تجربه فرزند دوم خیلی برام جالب بود چون دوره رشد بچه اول یک جورایی برا آدم تکرار میشه  ، و یک چیزایی هم فرق داره هر دو جورش قشنگه.

ماهان وموژان یک جورایی شبیه هم و یک جورایی کاملا متفاوتند. ماهان محجوب وآروم ولی موژان سرکش و شیطون ، موژان از وقتی به دنیا اومد اخم به چهره داشت هنوزم اخماش دیدنیه ،

یک حس بدی دارم بچم و مهد کودک بفرستم مخصوصا از وقتی که یکی از دوستام گفت مادر پدرایی که بچه ها شون و مهد میفرستن مثل آدمایی هستن که پدرومادراشون و سالمندان میفرستن. برای همین یک احساس گناه بزرگی دارم اگر بچه هام مهد برن. ضمنا بابای بچه ها هم مخالف سرسخته مهدکودک رفتن بچه هاست. در نتيجه هر دو تا نزد مادربزرگ عزيزشان نگهداري ميشن.

میخوام اول از ماهان بگم

تاريخ زايمانم   19  مرداد ماه سال 1377 بود ساعت 8 صبح تو بيمارستان مهر بود .

صبح اونروز هم بااشتياق و هم با كمي اضطراب به بيمارستان رفتيم من ومامانم و شوهرم .

بايد بگم من زماني كه ماهان رو باردار بودم  هيچوقت سونوگرافي نرفتم ، 8 ماهم كه شد انقدر كه همه مي رفتن و به من مي گفتن يعني چه بايد بري و ازاين حرفا ، به دكترم گفتم ميشه سونوگرافي بنويسيد ؟ گفت اگر براي سيسموني ميخواهي ، بنويسم در غيراينصورت من سلامت بچه رو تضمين ميكنم . من و شوهرم يك نگاهي به هم كرديم و گفتيم نه مهم نيست . گفت : مامازندرانيها يك مثلي داريم مي گوئيم نر باشه ولي خر باشه. من در جواب گفتم نه آقاي دكتر براي من جنسيت مهم نيست و واقعا هم نبود.

كم كم بايد آماده ميشدم براي اتاق عمل ، وارد اتاق عمل كه شدم انقدر سرد بود كه به لرز افتادم بعد از چند لحظه چند تا پرستار و دكتر بيهوشي اومد بالا سرم و بعد از اون آقاي دكتر مظفري اومد بالا سرم گفت اسم بچت و چي ميزاري ؟ گفتم نميدونم . گفت :‌خسته نباشي 9 ماه نتونستي اسم انتخاب كني  بعدش ميخواي فكر كني زحمت نكش . گفت : فاميلي بچه چيه؟ گفتم : كريمائي . گفت: پس اسمش و بزار كريم

فكر كنم حدس زد  كه بچم ، پسره.

ادامه دارد …

5 پاسخ به "دوباره مادر شدن!؟"

الهــــــــی!
من فكر مي‌كنم ماهان و موژان بخاطر راه اندازي اين وبلاگ به اندازه ي بدنيا آمدنشون بهت مديونن :دي
اين حرف رو كسي مي‌زنه كه هيچ‌چي درباره تاريخچه ي خودش و بقيه نميدونه
موفق باشي عزيزم

اختيار داري عزيزم بنظرم تو هوش سرشاري تو وبلاگ نويسي داري اميدوارم يك روز يك نويسنده بزرگ و مشهوري بشي

تبريك مي گم بعد از مدتهاي طولاني دوباره اينجا رو آپ كردي، اميدوارم اينبار نظرم مدتها توي صندوقت خاك نخوره ولااقل تاييدش كني كه بياد. ولي به هر حال اين موژان و ما ديديم اينقدر هم اخمو نيست كه مي گي بابا، خيلي جيگره ه ه ه ه ه

مرثي عزيزم ميدوني كه اين آقاي رئيس اگر بزاره ، نظراتون و بخونم كه … در مورد نظرت براي موژان هم ممنونم

مامان موژان
منم ني ني مي خوااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.